حرفهای صامت
یا رب
دومین
دو سال قبل، برای دیدن دوستی به یکی از مناطق شهرداری اصفهان رفته بودم. مشغول گفتگو بودیم و می دیدم که همکارانش می آیند و می روند و همه از هم سراغ عکس هایی را می گرفتند. شنیده هایشان را بازگو می کردند و از آن تصویرها برای هم تعریف می کردند.
می گفتند: عکس های بسیاری است، از شهربازی ها و وسایل بازی گرفته تا خیابان ها و فضای سبز و...
در همان ایام گروهی از مسئولان شهرداری اصفهان به کشور مالزی سفر کرده بودند، عکاسانی به همراه برده بودند و تا توانسته بودند در این کشور این جا و آن جا را زیر پا گذاشته و عکاسانشان تصویر برداری کرده بودند و حالا نوبت به این شهر زیبا رسیده بود تا با خلاقیت ها و نوآوری های دست چندمی اینان آن هم از کشوری دست چندمی آذینش کنند(۱).
یک سال قبل، نور فلاش و صدای دوربین یاشیکای تاشیکا و ماشیکا از آغاز تا پایان رمان بیوتن پلک ها را همراه با لنز دوربین باز و بسته می کرد.
روزهای پایانی سال قبل، استاد دارد در باب جامعه شناسی توسعه ایراد سخن می کند و از توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی می گوید. به بابی از تجربه زیسته اش در اروپا و به خصوص فرانسه می رسد...
هر کجا پا می گذاشته عکاسی دیوانه وار ژاپنی ها او را به خود مشغول می کرده، تصویر برداری از خیابان ها، فضای سبز، نیمکت پارک ها، سطل های زباله و... تا اینکه از ایرانی دیگری سوال می کند و او عنوان می کند، این مطلب برای او هم تعجب برانگیز بوده و در صدد یافتن پاسخش بر آمده و در هم کلامی با یکی از همین تاشیکا ماشیکاها جواب را می یابد.
در کشور ژاپن شرکت هایی هستند که شهروندان مسافر به دیگر کشورها را به همکاری دعوت می کنند. با اندک آموزشی وسایل تصویر برداری را در اختیار آن ها گذاشته و از آن ها می خواهند در موضوع و یا موضوعات مورد نظر آن ها عکس برداری کنند. شرکت های مذکور سوغات های تصویری شهروندان را به کارخانه های تولیدی و دیگر سازمان های متقاضی ارائه می کنند.
تا بعد...
(۱) چند سالی قبل تر از آن آقایان شورای شهر در سفرشان به کشور مالزی درخت ها و دیگر وسایلی تصنعی را برای نور افشانی شهر سرسبز اصفهان به سوغات آورده بودند و آن قدر زیبا و چشم نواز بود که بعد از چندی از سطح شهر به محوطه های باز ادارات شهرداری رخت بربستند و حالا هم اثری از آن ها نیست.