هو الجمیل
در شهرها از گذشته تا امروز محدوده هایی وجود داشته اند که جدای از مرزبندی های شهری و جغرافیایی می باشند و به آن ها ((محله)) اطلاق می شود. این مقوله خصوصیات کامل یک ((واحد اجتماعی)) را داراست و به ایران و یا کشورهای اسلامی محدود نمی شود.
آنچه از بررسی تاریخی شهرهای ایران و یا دیگر ممالک اسلامی بر می آید قبل از عصر توسعه جدید شهری نیز محله ها واحد های اصلی روابط اجتماعی در شهر بوده اند و بیش از هر واحد دیگر شهری در آن ها همسانی و همراهی وجود داشته، تا آن اندازه که روابط در آن ها به روابط در گروهای نخستین(1) شبیه بوده است.
افراد در این مجموعه ها به هیچ وجه احساس انزوا، تنهایی و… نمی کرده اند و نمی توانسته اند یک زندگی بی نام و نشان داشته باشند.
در گوشه ای از شهر زیبای اصفهان محله ای(2) وجود دارد با قدمتی طولانی و حافظ خصوصیاتی بسیار از یک محله، در شرایط کنونی.
اهالی این محل دوره های خاصی را باهم گذرانده اند و مسجد محل شان بجای هر مکان دیگری مثل میدان، کوچه و یا جایی که تمرکز مکانی داشته باشد محل تجمع وحفظ قدرت شان(3) بوده است.
در دوران حکومت قبلی ایران هنگامی که سناتور مصباح تمامی موقوفات مسجد سیف الله خان را برای خود می خواهد و تمامی آن را تصاحب می کند فقط اتحاد و یکپارچگی اهالی محل بوده که او را ناامید و سرشکسته می کند و دستگاه قضایی آن وقت را مجبور به صدور حکم به نفع مسجد می گرداند.
می گویند در آن روزگار مردم در زمین های موقوفه ی مسجد جمع می شده اند و دسته جمعی آش نذری می پخته اند تا مصباح را مغلوب خود سازند.
اهالی محل از ائمه ی جماعات گرفته تا مردم و یک وکیل ماندگار در حافظه مردم محل در برابر سناتور شاه و اراذل و اوباش و نیروهای نظامی اش قد علم میکنند... تا آن جا که دو نفری از اهالی میان سال آن روزها به تهران می روند و با پیگیری شدید متوجه می شوند محمرضا شاه در کدامین مکان است و به هر زحمتی بوده خود را به آن جا می رسانند و آن چنان بانگ برمی آورند تا صدایشان به گوش های او هم برسد و در صورت عدم رسیدگی به خواسته شان منتظر دیگر اقدامات اهالی محل نیز باشد.
حاج سیف الله(4) می گوید: حدود یک هفته بس از آن اقدام نامه ای از دادگاه برای مسجد آمد و پیگیر امر شدند و در نهایت تمامی اموال را از چنگال مصباح بیرون آوردیم.
در همین چند سال گذشته بود که دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به خیال خام خود گمان برده بود دیگر مردمی و محله ای وجود ندارد و مال وقف بی صاحب ترین مال هاست و در حدود چهارده سال اجاره بهای ساختمانی بزرگ از موقوفات مسجد را نپرداخته بود و به آسودگی از مال وقف بهره می برد که حکم دادگاه جمهوری اسلامی ایران و پیگیری مصرانه ی افرادی از محل آن ها را وادار به تمسک جستن به تمامی منابع قدرت حکومتی کرد...
با درایت همیشگی نمایندگان مردم محل (هیئت امنائ مسجد) و سید احمد شهرستانی (روحانی با صفای محل مان) و آقای موسوی وکیل قدیمی مسجد، نمایشی دیگر از قدرت مردمی به اجرا در آمد.
و این مردم به پیروی از (( لايكلف الله نفسا الی وسعها... )) هجده سال است که دست در دست یکدیگر داده اند و در ایام میلاد امام زمانشان محله شان را نورباران می کنند. آن چنان زیبا به نور افشانی پرداخته اند که هر سال گوشه ای دیگر از شهر هم به آن ها پیوسته و اینان بی دریغ آنچه در این سال ها بدست آورده اند به دیگران نیز بخشیده اند از فکر و هنر گرفته تا هر کمک عملی دیگری در این راستا، به این امید که روزی تمامی شهر در میلاد محبوبشان نورافشانی شود.
آنچنان با صفا دو ماه در کنار هم کار می کنند که دیگر مسجد کم از خانه ی آن ها ندارد و هر آنچه در خانه ی خود می کنند در مسجد نیز انجام می دهند و پایان آن هم می شود دو شب جشن میلاد.
تمامی بچه های محل با تمامی شور و اشتیاقی که در یکایک اعمال شان مشخص است، مثل استفاده از بهترین لباس ها، لبخند و شادی نمایان بر چهره ها و... به میزبانی میهمانان جشن مهدی فاطمه می پردازند.
این جا همه آمده اند برای مهدی زهرا...
هرکه هر آنچه در توان دارد می کند و امید به خشنودی امامش دارد...
حاج آقا مهدی دلیلی هنرمند و دارای دکتری افتخاری در این امر، طراح و پیاده کننده طرح بر روی صفحه ای از جنس آهن و تور است.
حاج مهدی به گونه ای عاشقانه نه فقط در محل خودمان بلکه در تمامی مکان هایی که می خواهند این گونه عرض ارادت کنند به انجام وظیفه می پردازد.


نقاشی بر تورهای فولادی تنها از دستانی هنرمند و پر نیاز ساخته است.



از این جا به بعد کار به دست بچه محل های مهندس سپرده می شود.




وقتی طرح آماده شد با شور و حال خاصی به بیرون از مسجد منتقل می شود و همه منتظر روییت زحمات چند ماهه خودشان می شوند.



بعد از چند روز تلاش مجدد آقایان مهندس، طرح آماده روشنایی می شود و حالا چهره ی تمامی کسانی که منتظر هستند و شادیی بی نظیر بر چهره دارند دیدنی است...

آقا سید محمود از بهترین ها است و وظیفه ای خاص برای خود تعریف کرده است.
سید محمود همه ساله به بهترین نحو از انجام وظیفه اش بر می آید.
سید برای داخل مسجد فیروزه ای ما شاهکار هایی عجیب به ارمغان می آورد.

این آبشارهای آبی سفالی ساخته ی سال قبل سید است که دوباره تعمیر شده و دارد آماده ی نصب می شود.


آقا سید ما امسال ابتکاری دیگر داشته که به واقع دیدنی، لذت بخش و شادی آور است.



تمامی هزینه های جشن از خود بچه های محل تامین میشود و علی آقا مسئول حسابداری است.

دوباره یک تکه جامعه شناسانه عرض کنم که محله مکان بوجود آمدن گروهای فرعی است که در زندگی افراد بالغ و زیادتر از آن جوانان دارای اهمیت است.
این بچه ها مثل بزرگترها و جوانان محل داخل مسجد محل شان بزرگ می شوند.

کسانی هستند که بین مان نیستند اما دل یکایک بچه ها مملو از یاد و نام آن ها است...
جایگاهی در مقابل مسجد با تصاویری نورانی از شهدای محل زینتی دیگر بر این جشن است.

از این جا به بعد بدون شرح ...











سال ها بگذشته از میلاد من
کو یکی مردانه باشد یاد من
کو یکی تا دست بر دستش نهم
یک دل سر تا به پا مستش دهم
...
(1)گروهای نخستین، نزدیک ترین، صمیمی ترین و شخصی ترین گروهایی است که انسان از طریق عضویت در آن ها به گونه ای طبیعی با جامعه ای بزرگتر و گسترده تر پیوند می خورد و راه خود را برای روند جامعه پذیری طی می کند. گروهای خانواده، همبازی ها و هم سالان را در این جا می توان مثال زد.
(2)محله تلواژگان نامی است که در نقشه های شهری به محدوده ای که محله ی ما در آن واقع شده اطلاق می شود ولی مطابق تعاریف در جامعه شناسی برای به کار بردن نام محله باید محدوده های کوچک تر و همگن تری را در نظر گرفت؛ که در این جا می توان از نام عرفی اهالی محله مسجد سیف الله خان استفاده کرد.
(3)در گذشته محله های شهری قدرت فوق العاده ای داشتند و بین محله های مختلف بر سر ایجاد قدرت بیشتر رقابت وجود داشته است. این قدرت تابع میزان تمرکز مکان هایی بوده که مردم با یکدیگر سر و کار داشته و با یکدیگر برخورد و مراوده داشته اند و هرچه این مراکز در مکانی مثل یک کوچه و یا یک میدان مجتمع می بود، محله از قدرت بیشتری برخوردار بود و البته این قدرت محلی تابع مقوله های دیگری نیز می باشد.
(4)حاج سیف الله بازمانده ای از آن دوران است و او به همراه حاج مصطفی احمدی_پدربزرگ من_به یکی از کاخ های شاه می روند.